معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

645

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

اشارت : برادران يوسف يازده نفر بودند ، از آن جمله بنيامين « 1 » بادراك صحبت و نيل معرفتش فايز آمد كذلك طالبان وصال و مشتاقان جمال بسيارند ، امّا محرمان حرم وصول « 2 » ، به ذروهء قبول مستسعد مىگردند « وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ » . اشارت : حكمت در رسيدن بنيامين بيوسف از ميان برادران آن گفته‌اند كه بنيامين با يوسف هم رابطه اصلى داشت و هم رابطه فرعى ، رابطه اصلى آن بود كه هر دو از يك پدر بودند ، و فرعى آنكه از يك مادر بودند ، چون در اصل و فرع با يوسف مشارك بود لا جرم بوى و اصل شد و برادران ديگر اگر چه در اصل قرين بودند ، امّا در فرع مقارنت نداشتند ، از آن جهت در تسويف افتادند .

--> ( 1 ) - بنيامين به سعادت شرف و ادراك صحبت و نيل معرفت آن حضرت مستسعد و مشرف گشته فايز آمده زيرا كه او شب و روز و گاه‌وبيگاه در اين آرزو بسر مىبرد و هر دم و همهء وقت و هر شام و سحرگاه حصول اين تمنا و وصول اين مدعا را در دل راه داده بقدم سعى در اين وادى مىكوشيد و اين راه مىسپرد و قصد دل آگاه خاطر خواهش را همين بود و پيشنهاد همتش جز اين نبود و جهت ادراك اين سعادت و دريافت شرف اين دولت جدوجهدى تمام داشت و به غير از انجاح اين مرام در هيچ مقام آسايش و آرام نمىگرفت و ما دون اين كام گامى نداشت و ما سوى اين مطلب نظر همت بر طلب هيچ مطلوبى نمىگماشت و در زمين ضمير و مزرع دل با تدبير ، مهر تنوير ، سوى دانه منفعت ناشر اين معنى تخمى نمىكاشت و در زمين آرزو و آمال خود ماوراى نيل اين معنى ميل نداشت كه قرارگاه هر خاطر خواه سازد و خاطرش راه نمىداد كه سوى اين خاطر خواه در آن سر منزل رحل اقامهء خواهشهاى دل اندازد و در آن وادى براى وصول مرادى قدمى نمىگذاشت و به تمناى حصول كامى گامى برنمىداشت و در طى مسافت انجام مهمات جز در اين آرزو جست‌وجوئى نمىكرد و در قطع مراحل اسعاف حاجات قدمى برنمىداشت . ( 2 ) - وصول و مستسعدان شرف بزم قبول آن سعادتمندانىاند كه به كلى از تنگناى زندان پرتفرقهء رنگ‌آميز ، هلاك‌انگيز ، فتنه‌خيز ، از آلايش نقش و نگار بىاعتبار خودى رسته و در وسعت گه فضاى دلگشاى گلستان است آرميده . . .